وانيا جونم در اولين سفرش به شهر تبريز
فداي اون خنده قشنگت عزيز دل مامان 

مي دوني كه داشتي چكار مي كردي !
بهتر جگيرم مي نوشتم بدون شرح


گل قشنگم در خونه مشروطه ،اونقدر خسته بود كه در چايخانه خانه مشروطه خوابش برد 

هرجا دلت خواست بشين مامانم خب !

خودت زدي بخواب هركي ندونه فكر مي كنه چقدر خسته شدي بلاي مامان

ژست بچه ام مي بيند با اون پستونكش ....

ماماني يه لحظه وايسا تا ازت عكس بگيرم همش در حال حركتي !ماشاا...

اينم از چشم وهم چشمي ني ني ها ،
در ضمن وانيا من با ايليا چند ساعت باهم اختلاف سن دارند ...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


وانيا جونم در اولين سفرش به شهر تبريز
